داستان بی تو بودن

این روزا که همش بارون میاد

من زیر بارون خیس میشم بدون تو

چتر رو بر میدارم ولی بازم خیس میشم  آخه بدون تو یادم میره کی بارون میاد کی آبری میشه کی آفتاب سر میزنه

این روزا همش دلم میگیره

همش این سنگ های کف خیابون بهم گیر میدن

از روزها خسته میشم میرم یه گوشه  کنج اتاق میشینم برق رو خاموش میکنم

هی فکر میکنم خاطرات رو برانداز میکنم بدون هیچ نتیجه ای  حالم عوض میشه می بینم شب شده

رو ایون کنج حیاط میشینم  جیر جیرک ها جیر جیر میکنن دوباره یادم میاد نیستی

خودم رو می زنم به بی خیالی  فراموشت میکنم 

صدای قورباغه درختی میاد انگار بازم میخاد بارون بباره

دوبار یادت میاد تو ذهنم  انگار نمی تونم فراموشت کنم

 داستان این روزای من اینجوریه بدون تو...............